تبليغاتX
به نام تک پرستوی جزیره عشق
###گر مرا به جرم عاشقی کشند عارم نیست چه کنم کجا روم که جز عاشقی کارم نیست ###
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به

غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي

خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

 

براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی.آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن ولی یه

نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی نیست.اگرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده

تره...ولی بنویس...

 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در

میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را

حس نکنم

 

Sarmaye omre adami 1 nafas ast va on 1 nafas az baraye 1 ham nafas ast . gar nafasi ba nafasi

ham nafas ast on 1 nafas az baraye 1 omr bas ast (l)



 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 16:55  توسط ســمــا و مهسا | 
 

بهترین ترانه رو من از چشای تومی سازم

تو غمارزندگیمون تو نباشی من می بازم

اگه باشی در کنارم با تو من مالک دنیام

بی خیال غربت و غم بی خیال نور فردا

دوست دارم، دوست دارم توی دنیا تورو دارم

مثل اسمون که تنها امیدش چندتا ستاره است

دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوباره است

هرسر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش

هر نگاه عاشق تو غزل ابی خواهش

جاده های مهربونی میگذره از تو نگاهت

روشن شبای تارم با خیال روی ماهت                                         

 


 

هوسبازان وقتی زیبایی زا میبینند دوستشان دارند ولی عاشقان وقتی

کسی را دوست داشته باشند

زیبا میبینند


 

بگذارید و بگذرید

 

                        ببینید و دل ببندید

 

                        چشم بیاندازید و دل مبازید که

 

                                    دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:19  توسط ســمــا و مهسا | 
بي خيال که نارفيقه روزگار دله تنگت نداره سايه سار بي خيال اگه زير اين گنبد کبود

از شروع قصه هات هيچکي نبود

در دياري كه در آن نيست كسي يار كسي يارب اي كاش نيفتد به كسي كار كسي

 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در

انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم زیرا فردا بیش از امروز

دوستت خواهم داشت

                                                                                                            

پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک

نفر ، يک پازل جديد براش ساختي هنر کردي


هزار دستان براي شكوفه‌ها آنچنان نغمه سرائي مي‌كند كه از

شنيدنش سير نمي‌شوند.

موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس
نفس نميزد براي رسيدن

به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را بست و آرام آرام گريست

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل

پروانه بمير:دردناك اما...عاشق

 

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند





+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:22  توسط ســمــا و مهسا | 
تورفتي ردپايت در دلم ماند

 شکوه خنده هايت در دلم ماند

دلم را با سحر خوش کرده بودم

غروب ماجرايت در دلم ماند

 شريک دردهايم بودي اما...

 غم بي انتهايت در دلم ماند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:50  توسط ســمــا و مهسا | 

من و باش به عشق کی زنده بودم ...

من و باش دل به کی خوش کرده بودم ...

من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ...

من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ...

من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ...

من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم ...

ولی افسوس کلک بود توی کارات ...

ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ...

...توروباش

**************************************************************************

 

 

رفتی تا اوج رفتن......تا نهایت نبودن......رفتی.....نماندی......

ازآغاز بودن......از ابتدای عشق.......تا اانتهایی دور....تا اخر ماندن....

لحظه به لحظه اوج گرفتی.......رفتی تا سقف بی نهایت آسمون........

رفتی و من تنها ماندم......هم پرواز شدی با پرندگان...و من تنها شدم...

پریدی مثل پرنده تا انتهای جاده جاودانگی....تا آخر معرفت حضور....

همه رویا ها را بردی.......و رفتی.......

میدانستی که آسمان پرواز بی نهایت است.......

رفتی بی آنکه بدانی کسی هست اینجا در کنار تو.......

تو تنها رفتی تا اوج آسمان....بدون من......

رفتی با دیگران.....رفتی و پرواز کردی با آنها ........

بال های من شکست

رفتی و با رفتنت همه عشق ها .دوست داشتن ها. بودن ها

دیدن ها را خاکستر کردی......

من ماندم با تردید ها . ترس ها. نبودن ها . نخواستن ها .....

و تو پریدی.........پریدی و من تنها ماندم..........................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 21:59  توسط ســمــا و مهسا | 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 21:22  توسط ســمــا و مهسا | 
سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت
 
، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.
***

در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق
 
فروزان روشن رهايي من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته

 
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم
 
بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت
 
خواهم داشت
 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای

چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم

را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

 

                                    

 
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 21:24  توسط ســمــا و مهسا | 

ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند

از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدی

يادم آمد كه روزی در اين راه ناشكيبا مرا در پی خويش ميكشيدی

*******************************************

 عشق همیشه ماندگار است

                          تا در این دنیا یک جوانه باقیست.

باقیست هماره جمع جانان

                        تا به دلها شور این یگانه باقیست.

**************************************

سوگند سوگند سوگند،به جوانيم،به قلمم ، به جسم و جانم ،به قطار کاروانها به اميد ساربانها، به

خروش اسمانها، به قشنگي دو ديده ،به دو اهوي رميده ،به بهاران فصل هستي ،به بلنداي

دوستي، به خدايي که پرستي، به تمام خاک دنيا، به قلمم ، به جسم و جانم ،تويي آخرين پناهم

***************************************************************

خواستم نگاهت نکنم بازنشد             هوس چشم سیاهت نکنم بازنشد

  دانی که دلم چه ازخدامی خواهد           بی پرده بگویم که تورا می خواهد

*********************************************************** 

خدايا به داده هايت به نداده هايت                 

وبه گرفته هايت شکر                                                                 

زيرا                                                   

 

                                           


درداده هايت نعمت

درنداده هايت حکمت

ودرگرفته هايت مصلحت

وامتحان است

*********************************

 

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

 

خوابه چشمان تو را تعبیر کرد

 

کاش میشد همچون گلها ساده بود

 

سادگی را با تو عالمگیر کرد

 

کاش میشد در خراب آباد دل، خانه احساس را تعمیر کرد

 

کاش میشد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 15:49  توسط ســمــا و مهسا | 

یا مقلب القلوب و الابصار

                                            یا مدبر اللیل و النهار

 یا محول الحول و الا حوال

                                              حول حالنا الی احسن الحال

 

دیگه اخرین لحظه های سال ۱۳۸۵ هست امروز اخرین روزه سال ۱۳۸۵ هست

 با خودمون فکر کنیم چه کارایی

کردیم؟به کیا کمک کردیم؟ چه کارای خوب و بدی انجام دادیم؟ هر کاری هم

کرده باشیم دیگه پشیمونی سودی نداره بیایین دلامونو از کینه و نفرت

خالی کنیم و عشق و محبتو به دیگران صد چندان کنیم هنوز واسه خونه

تکونی دلامون وقت داریم !!! پس عجله کنید

پیشا پیش عیدتونو تبریک میگم امیدوارم سال خوب و خوشی همراه با

سلامتی و عزت و سربلندی همراه خانواده هاتئن داشته باشین

 

با ارزوی ۱۲ ماه برکت و ۵۲ هفته سلامتی و ۳۶۵ روز عشق و۸۷۶۰ساعت دوستی و

۵۲۵۶۰۰دقیقه شادی و ۳۱۵۳۶۰۰۰ثانیه امید سال خوبی داشته باشید

  

   بایرامیز مبارک اولسون 

 

ما رو هم سر سفره هفت سین دعا کنید التماس دعا

 

فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش

 و برايتان تندرستي و نيکروزی
در سال نو آرزو دارم.

باشد که سالي سرشار از شادی
و کامروايي داشته باشيد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:41  توسط ســمــا و مهسا | 

 

 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود ، وکیلم دلم و حضار جمعی

از عاشقان و دل سوختگان

 

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد

 

و پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ

 

کنار چوب دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را

 

بگویم و من گفتم: به تو بگویند که دوستت دارم.

 

 برای زیستن دو قلب لازم است

 

  

  

.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 22:18  توسط ســمــا و مهسا | 
 

شبی پرسیدم از او با بیقراری

که غیر از من کسی را دوست داری؟

دو چشمش از خجالت بر هم افتاد

میان گریه هایش آرام گفت

(( آری ))

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:29  توسط ســمــا و مهسا | 

ای دو چشمت سبزه زاران گريه ات اشک بهاران ميروم غمگين و نالان اشک غم ديگر نيافشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت نشد پس میروم تا با یار خود تنها باشی ای خوب من

 

 

 

                                                                                                                                                                                         مهسا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:19  توسط ســمــا و مهسا | 
بی تو باید

                  بی تو باید

                                تا نفس دارم ببارم

برای گریه کردن شونه ها تو کم دارم


 ذهنم به

من آموخت آنچه را که نمی توان تغییر داد

دوست داشته باشم


 ذهنم به من آموخت آنچه را که نمی توان تغییر داد

دوست داشته باشم


 در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من

                          که من هم دل زمهرت بر کنم

                                                 تا فرصتی دارم


 زغم کسی هلاکم که زمن خبر ندارد

                        عجب از محبت من که در او اثر ندارد.


 یک نفس در ناله و یک لحظه در زاری گذشت

خوشترین ایام عمر من در غمخواری گذشت.


 کسی را دل مگر از سنگ باشد

   که بگذارد دلی دلتنگ باشد.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 20:31  توسط ســمــا و مهسا | 
کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از

يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 16:6  توسط ســمــا و مهسا | 
اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به همان اندازه که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در این ویرانه احساس غربت می کنم

 

از طرف مهسا

 


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 21:4  توسط ســمــا و مهسا | 

 

انگار تا همیشه باید ...

در پی چشم های تو ستاره های جاده را سوا کنم ...

و چه طولانی است این شبهای بی ستاره جاده ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 13:7  توسط ســمــا و مهسا | 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 13:0  توسط ســمــا و مهسا | 

گفتمش دل ميخري؟

پرسيد چند؟..گفتمش دل مال تو، تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود، تا به خود باز آمدم او

رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود، جاي پايش روي دل جا مانده بود

*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ *****
________xxxxxxxxx______xxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
____________xxxxxxxxxxxxxxxxx
_______________xxxxxxxxxxxx
_________________xxxxxxxxx
__________________xxxxx
___________________xxxx
___________________xxx
__________________xx
_________________x

يكي بود و يكي نبود ، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم..... يكي داشت و يكي نداشت ، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم....... يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم... يكي آوورد و يكي نياوورد، اوني كه آورد تو بودي و اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياوورد من بودم... يكي برد و يكي نبرد ، اوني كه برد تو بودي و اوني كه دل به تو باخت من بودم.......

 

يكي گفت و يكي نگفت ، اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوستت دارم رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم ...... يكي موند و يكي نموند، اوني كه موند تو بودي و اوني كه بدون ت نميتونست بمونه من بودم....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 21:11  توسط ســمــا و مهسا | 
عجب شبي است امشب

به رنگ سياه گيسوي تو

عجب سكوتي دارد امشب

به رنگ خاموش نگاه تو

و عجب طولاني است اين شب

به قدر هجران ميان من و تو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14:50  توسط ســمــا و مهسا | 
ان هنگام که بدانم قلبت را عشق دیگری گرما می بخشد با ان که دوستت دارم ترکت خواهم نمود...و ان

هنگام بی رحمانه قلبم را زیر پا لگد مال خواهم کرد زیرا نمی خواهم جز تو کس دیگری مالک قلبم

باشد...زمانی که دوستم نداشتی فریاد بزن دوستت ندارم تا من ارام اشک بریزم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 19:45  توسط ســمــا و مهسا | 
دوست داشتن مثل ایستادن روی سیمان خیس است

 

                                                هر چی بیشتر بمونی رفتنت سختتر میشه

 

     و اگر رفتی ... جای پاهات برای همیشه می مونه


 و اما ....

بـاهـات نبـودم ، برات که بودم اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ،

هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم، اگه پـاهـات نبودم ،

يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ،

 يه ماه که بودم ، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 20:24  توسط ســمــا و مهسا | 

عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود

يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير...پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من...يادت نرود اجازه از عشق بگير

 

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

 

 

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست

 

گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...

 

هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم

 

نظر یادت نره

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 19:28  توسط ســمــا و مهسا | 
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 16:31  توسط ســمــا و مهسا | 
مي گن خيلي خوشگل بود ... چشماي سياه و درشت با ابروهاي سياه پرپشت مي گن اونقدر خوشگل بود كه تو بچگي هر وقت از خونه بيرون مي رفت مادرش روي صورت ماهش نقاب مي زد تا از چشم زخم مردم در امان باشه ... مي گن وقتي بزرگ شد مثل پدرش يه پهلوون شد ... مردونگي و قدرت بازو و جذبه نگاهش رو از پدرش به ارث برده بود ... مي گن ماه روي ما يه برادربزرگتر از خودش داشت ... يه برادر كه عاشقش بود ... حاضر بود تمام هستيشو فداش كنه ... آخه اون برادر بزرگه كم كسي نبود ... غير از اينكه برادش بود ... مولاش هم بود ... مي گن كه برادر بزرگه رو به ماه روي ما سپرده بودند ... بهش گفته بودند هميشه با برادرت باش و يار و ياورش باش ... هيچ وقت تنهاش نذار ... آخه اونها مي دونستن كه چه اتفاقي قراره بيفته ... مي گن ... مي گن ... يه روزي گذر اين دو تا برادر به يه بيابون خشك و سوزان افتاد ... آخه برادر بزرگه يه كار بزرگي داشت كه بايد انجامش مي داد ... مي گن توي اون بيابون داغ يه عده آدم رذل جلوي راه اون دوتا برادر رو گرفتن ... آب رو به روشون بستن ... مي گن وقتي ماه روي ما تشنگي و بي تابي غنچه ها رو ديد از برادر بزرگه اجازه خواست تا بره آب بياره ... مي گن وقتي برادر بزرگه اجازه داد ... ماه روي ما سوار اسبش شد و تاخت ... و برادر بزرگه اون رو بدرقه كرد مي گن وقتي سر نهر آب رسيد و مشكشو پر از آب كرد خواست كه قدري از اون رو بنوشه اما ... خودتون بهتر مي دونيد ... سوار اسبش شد تا برگرده ... تا برگرده و همه رو سيراب كنه ... آخه اون سقا بود ... مي گن اما ... اما وقتي خواست حركت كنه دست كثيفي تيري پرتاب كرد و مشكش رو سوراخ كرد ... دست رذل ديگه اي ........... دست كثيف ديگه اي ........... چي بگم كه خودتون بهتر ميدونيد ... مي گن نگاهش اونقدر سهمگين بوده كه اون آدمهاي رذل جرات نگاه كردن به چشمهاي قشنگش رو نداشتن ... به همين خاطر با تير چشمهاي قشنگشو پر از خون كردن ..... ميگن وقتي برادر بزرگه بالاي سرش رسيد ماه روي ما روشو از برادرش برگردوند ... چون از شرمندگي نمي تونست تو روي برادرش نگاه كنه ... به خاطر اين از خود گذشتگي خداوند به ماه روي ما مقام بسيار بالايي داد ... و اون رو وسيله اي براي روا كردن حاجات بندگانش قرار داد ... مي گن كه اين ماه رو خيلي سخاوتمنده ... خيلي ها ازش حاجت گرفتن ... من هم ديدم ... شنيدم ... بيخود نيست كه بهش لقب باب الحوائج رو دادن ... من مطمئنم اگر كسي با تمام وجود و با اخلاص چيزي ازش بخواد دست خالي بر نمي گرده ... خجالت نكش ... بيا جلو و عرض حاجت كن ... بيا و ازش بخواه ... بيا ... حتما كمكت مي كنه ... آخه اون يار و ياور دردمنداست ... از او بخواه تا واسطه تو پيش خداوند باشه ... از او بخواه اون چيزي رو كه در دل داري و كسي را قدرت روا داشتنش نيست يا باب الحوائج ... يا ابوالفضل العباس ... كمكون كن ... حاجتهامونو روا كن ... امروز تاسوعاست ... عزاداريتون قبول باشه .
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 10:43  توسط ســمــا و مهسا | 

گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...

 

 

 

Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

 

 

يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير...پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من...يادت نرود اجازه از عشق بگير

 

 

عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن

 

 

دنيا آنقدر وسيع است كه براي همه مخلوقات جايي هست ، به جاي آنكه جاي كسي را بگيريد تلاش كنيد جاي واقعي خود را پيدا كنيد!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 18:21  توسط ســمــا و مهسا | 
همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم! من میخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب یلدا برسم! گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی چی دارم برات به جز یه عالمه شرمندگی! اینو میدونن تودنیا همه هرچی از تو بنویسم کمه
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:32  توسط ســمــا و مهسا | 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

 

نظر یادت نره

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:47  توسط ســمــا و مهسا | 
سلام خدمت دوستان عزیز من دوباره برگشتم اون هم بعد از چند ماه ... به بعضی دلایل از جمله مدرسه و ... نتونستم زودتر بیام اصلا حوصله ی دوباره نوشتن رو نداشتم ولی گفتم بیام و دوباره شروع کنم  لطفا اگه نظری یا انتقادی برای بهتر شدن وبلاگ دارین تو قسمت نظرات عنوان کنین خوشحال میشم از نظراتتون استفاده کنم
Ye rooz Del ba khodesh ahd bast ke az in be baad sang misham , sang shod...........raft miyoone sanga neshast , ama...........asheghe ye sange dige shod
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:38  توسط ســمــا و مهسا | 
نمیدانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود "بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود"بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود"بر چه ابی بنویسم که هرگز گل الود نشود و سر انجام بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود

من به اوارگی ابر و نسیم "من به سرشکستگی اهوی دشت"من به تنهایی خود می مانم" من در این شب که بلند است به اندا زه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم میاید"من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم"چشم تو چشمه شوق"چشم تو زرفین ترین راز وجود

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 19:46  توسط ســمــا و مهسا | 
در خواب نازی بودم شبی"دیدم کسی در میزند"در را گشودم روی او" دیدم غم است در میزند" ای دوستان بی وفا  از غم بیا موزید وفا " غم با ان همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 19:17  توسط ســمــا و مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با عرض سلام
ما یعنی سما و مهسا ورودتونو به وبلاگ خوش امد میگیم
امیدوارم از وبلاگ ما خوشتان آمده و پسندیده باشین.

کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت


پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
5/22/2007 - 5/28/2007
5/12/2007 - 5/21/2007
4/21/2007 - 4/27/2007
4/11/2007 - 4/20/2007
3/25/2007 - 4/10/2007
3/21/2007 - 3/27/2007
3/13/2007 - 3/20/2007
2/27/2007 - 3/5/2007
2/20/2007 - 2/26/2007
1/28/2007 - 2/3/2007
1/21/2007 - 1/27/2007
8/13/2006 - 8/22/2006
7/30/2006 - 8/5/2006
7/13/2006 - 7/22/2006
6/22/2006 - 6/28/2006
5/22/2006 - 5/28/2006
5/12/2006 - 5/21/2006
4/25/2006 - 5/11/2006
4/21/2006 - 4/27/2006
4/11/2006 - 4/20/2006
3/25/2006 - 4/10/2006
3/28/2006 - 4/3/2006
آرشیو موضوعی
عكسها و شعر هاي عاشقانه
عكسها
حكايت وداستانها
چشمك
عشق
عشق
پیوندها
به نام تک مکانیک دلهای تصادفی
باور کردنش سخته
میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی...
عشق
رنگ باران
دوستت دارم نسترن
عشق
جادوی شب
داستان عشق
نیما(عاشقان عشق)
oldoz
๑۩۞۩๑##من و ایمان و ستاره و سارا##๑۩۞۩๑
majid
gham kadeye ye 2khtar
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان